شرق نوشت: اسفندماه سال ٩٣ مردی به نام کاوه به مأموران کلانتری ١٤٠ باغ‌فیض گزارش داد همسرش گم شده است. او گفت همسرم ژاله برای خرید از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت.

 

با مشخصاتی که این مرد در اختیار پلیس گذاشت، مأموران جسد زنی را در اطراف دماوند پیدا کردند و سپس جسد از سوی خانواده ژاله شناسایی شد. وقتی متخصصان پزشکی قانونی جسد را بررسی کردند، عنوان کردند این زن بر اثر فشار بر عناصر حیاتی گردن کشته شده است.

پلیس با توجه به تحقیقاتی که انجام داد، متوجه شد ژاله و کاوه از مدت‌ها قبل با هم اختلافاتی داشته‌اند و به این ترتیب مرد جوان برای توضیح درباره این اختلافات بازداشت شد؛ هرچند او در اولین بررسی‌ها گفت در ماجرای قتل نقش ندارد، اما با توجه به مدارکی که مأموران به دست آورده بودند، مجبور به اعتراف شد.

متهم گفت: ١٢ سال قبل بود که با ژاله ازدواج کردم و پسری ١٠ساله دارم. من راننده آژانس بودم و بعد از تولد فرزندم مجبور بودم زمان بیشتری کار کنم. مدتی که گذشت، همسرم مدام همراه دوستانش به میهمانی می‌رفت.

وقتی هم به خانه می‌رسید، پرخاشگری می‌کرد. هرچه تلاش کردم مانع رفتن او به این جشن‌ها شوم، فایده نداشت تا اینکه متوجه شدم دوستانش او را به مصرف شیشه معتاد کرده‌اند. اعتیاد همسرم به شیشه و روابطی که برقرار کرده بود، خیلی من را اذیت می‌کرد؛ او با مردان زیادی رابطه داشت. این موضوع را به یکی از اعضای خانواده‌اش هم گفته بودم. من می‌خواستم همسرم در زندگی با من بماند چون ما یک پسر داشتیم و اگر جدا می‌شدیم، برای پسرمان بد می‌شد به همین ‌دلیل به همسرم پیشنهاد دادم مدتی جدا از هم زندگی کنیم تا او حالش خوب شود و دوباره برگردد اما این روش هم فایده‌ای نداشت. تا اینکه روز حادثه وقتی داشتم از سر کار برمی‌گشتم، همسرم را دیدم که مقابل در خانه از یک ماشین مدل‌بالا پیاده شد. راننده مرد غریبه‌ای بود. همسرم رفتار ناشایستی از خودش نشان داد و بعد هم به خانه رفت. آن‌قدر از این موضوع ناراحت شدم که نتوانستم خود را کنترل کنم. وقتی به خانه رفتم، با یک شال او را خفه کردم و بعد هم جسدش را به اطراف دماوند بردم و در آنجا رها کردم.

با توجه به ادعایی که این مرد مطرح کرده بود، مأموران از اعضای خانواده ژاله هم بازجویی کردند و یکی از آنها تأیید کرد به خاطر روابط ژاله درگیری‌هایی بین این زوج بوده است. با توجه به مدارک به‌دست‌آمده کیفرخواست علیه متهم صادر شد و پرونده برای رسیدگی به شعبه چهار دادگاه کیفری استان تهران رفت.

بعد از اینکه نماینده دادستان از کیفرخواست دفاع کرد و اولیای ‌دم نیز درخواست قصاص خود را مطرح کردند، متهم در جایگاه حاضر شد. او یک‌ بار دیگر اعترافات قبلی‌اش را تکرار کرد و گفت: وضعیت زندگی من آن‌قدر به هم ریخته است که حالا پسرم که ١٢ساله است در بهزیستی زندگی می‌کند. من پدر و مادر ندارم و مجبور شدم فرزندم را به خواهرم بسپرم و او هم چون نمی‌توانست از بچه نگهداری کند، پسرم را به بهزیستی سپرد. اگر ژاله دست از اعتیاد و رفتارهای غیراخلاقی‌ و بی‌شرمانه‌اش بر می‌داشت، هیچ‌کدام از این اتفاقات نمی‌افتاد.

با پایان جلسه رسیدگی هیئت قضات برای صدور رأی دادگاه وارد شور شدند.

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی
Contact us



Connecting...
created by TelegramWordpress.com